سیزیف

​روی ماسه‌های خیس،
سکوت
تنها با حرکت انگشتی می‌شکست.
کسی می‌نوشت:
“باد به خواب رفته است.”

هر لحظه
دست آب
نوشته‌ها را با خود می‌بُرد،
اما او باز می‌نوشت،
و هر بار
سکوت
پاسخ این تکرار بود.

من
از دور ایستاده
به رد پای او نگاه می‌کردم
که هر قدمش
قصه‌ای را
ناتمام می‌گذاشت.

پرسیدم:
“چرا می‌نویسی؟”
گفت:
“برای آن‌که چیزی بماند،
حتی اگر همه‌چیز
به دست دریا
برود…”

بازگشت به اشعار سپید