اگر روزی کسی از تو،
نشان این دل دیوانه را پرسید،
بگو با قامتی مغرور و لبخندی پر از معنا:
“که او اندک،
فقط اندک،
به هر دیوان خود دل داد،
ولی بسیار،
مرا در جان خود،
چون شعر باور کرد.”
بگو در هر هجای خستهاش،
نام زنی چون کوه پیدا بود.
همان نامی که چون خورشید
بر تاریکی شبهای او تابید.
بگو با اینکه با اوزان شعرش عاشقی میکرد،
ولی بیمرز و بیپروا،
رها،
دلدادهی من بود…
اگر روزی کسی از تو،
نشان من طلب میکرد،
فقط این جمله را با او سخن میگو:
“که او اندک به دیوان و به دفترهای خود دل بست…
ولی بسیار،
بسیار او مرا میخواست.”