چنگ زهره

چه رازها که دل از عهد یار می‌گوید
صبا ز خنده‌ی آن گلعذار می‌گوید

​ز جرعه‌ای که به نامت حریف مست چشید
قدح ز سرّ هزاران خمار می‌گوید

​به طرف باغ خرامید و لاله قامت بست
چنان که نرگس مست از بهار می‌گوید

​تو ای غزال پری‌وش‌ به بزم ما بنشین
به شوق روی تو صدها هزار می‌گوید

​به شکر حسن تو گیتی پر از تجلی گشت
که چرخ پیر ز جاهت وقار می‌گوید

​سروش خلوت وصل تو را دلم بشنید
طنین باد‌ سحر از دیار می‌گوید

​بخوان نوای همایون ز پرده‌ی بیداد
که چنگ‌ زهره ز روز قرار می‌گوید

بازگشت به غزل‌ها