طغیان

گذشتم از حصار عقل و شیدا می‌روم امشب
نهان از چشم نابینا، هویدا می‌روم امشب

​چه عمری برده‌ام بر دوش، نقاب سرد عادت را
گریزان از فریب‌آباد، بینا می‌روم امشب

​رها کردم تمام عقل و تدبیر جهانم را
به تاراج نگاهت رو به یغما می‌روم امشب

​کشیدم خط بطلانی به روی هرچه غیر از تو
شدم عصیان مطلق رو به حاشا می‌روم امشب

​بریدم بند باور را ز تاریکی این شب‌ها
از این تکرار بی‌حاصل به معنا می‌روم امشب

​فرو پاشیدم این بت‌خانه‌ی اوهام و کثرت را
به سوی قبله‌گاه عشق، یکتا می‌روم امشب

​دریدم پرده‌ی کتمان شکستم قفل زندان را
برای فاش مستوری به افشا می‌روم امشب

​میان بهت این آوار، سکوتی می‌رسد از راه
رها از بُعد این عالم به رویا می‌روم امشب

​فروکش کرد طوفان و گذشتم از تن خاکی
سبکبال و تهی از خود به اعلا می‌روم امشب

​پُرم از نور آگاهی در این پهنای بی‌مرزی
برای کنج لاهوتی به مأوا می‌روم امشب

بخوان بیداد و در دفتر نگارین کن غزل‌ها را
که از ژرفای تاریکی به جوزا می‌روم امشب

بازگشت به غزل‌ها