ای خوش اقلیم وصالی که نگارم آنجاست
مایهی روشنی لیل و نهارم آنجاست
کالبد گرچه در این خطهی ویران محبوس
جان پروازگر و باز شکارم آنجاست
پیک باد سحر ار میگذری بر کویش
گو که آن گوهر یکدانه و یارم آنجاست
خارزار است جهان بیگل روی مه او
روضهی خلد و شکوه نوبهارم آنجاست
گشته طوفانزده این کشتی جان در یم هجر
جای آرامش و آن صبر و قرارم آنجاست
بند خاکی نتواند که اسیرم سازد
اهل آن عالم قدسم که تبارم آنجاست
بگذر از خلوت تاریک در این دیر خراب
رو به گلزار امیدی که بهارم آنجاست
ناله کم کن دل بیداد در این شهر غریب
خیز و پرواز کن آنجا که دیارم آنجاست