ای شما نسل رها در دل فردای جهان
خط به خط خون مرا از دل این نامه بخوان
خانه در حلقهی کفتار گرفتار شدهست
سنگری نیست به جز سینهی بیتاب و توان
گرگها بر سر این سفره خدایی بکنند
سهم ما نیست به جز دادن جان در میدان
مهر بر لب زده بی جرم و به کین میکوبند
آه اگر سینه برآرد بدهندش تاوان
مانده در برزخ این خوف و رجا میپرسیم:
سوی ما کیست، خدا؟ یا که نگاه شیطان
تلختر اینکه در این دشت سراسر وحشت
زندگی بر تن ما گشته حرام ای انسان
بعد ما رو به سوی مردم آینده بگو:
نه به دنبال قصاصیم در این فصل خزان
سنگ گورم چو تراشند به جای نامم
طرح یک تکهی نان حک بکن از من به نشان
سایهای پشت در افتاد و تفنگی در دست
بوسه از دور زنم میروم از این میدان