در دلم شوری به پا کردی و رفتی ناگهان
رنگ و بوی زندگی دادی و رفتی ناگهان
آن نگاه گرم و آن لبخند شیرین مست مست
بر دل و جانم صفا دادی و رفتی ناگهان
شبنم صبحی تو بودی در دل تاریک من
روشنی بر جان من دادی و رفتی ناگهان
گرچه دنیای مرا با عشق زیبا کردهای
شعلهای در سینه جا کردی و رفتی ناگهان
خانهی دل بیتو ویران است و خاموش از غمت
حسرتی در دل بنا کردی و رفتی ناگهان
در هوایت هر نفس جور جدایی میکشم
زندگی را بیصفا کردی و رفتی ناگهان
هر چه بود از عشق بود و با نگاهت سوخت دل
آشیانت را جدا کردی و رفتی ناگهان