مدار انکار

به هر سو رو کنم از خویشتن تکرار می‌بینم
در این دور تسلسل نقطه‌ی پرگار می‌بینم

دویدم تا بیابم رخنه‌ای در جبر این گردون
ولی هر ره که می‌پویم همان دیوار می‌بینم

نه از ایمان دیروزم نشان مانده نه از فردا
میان این دو تنها طعم یک پندار می‌بینم

جهان را ساده می‌دیدم خودم را هم خدا را هم
کنون در هر حقیقت ردی از انکار می‌بینم

به نام عشق عمری سوختم تا روشنی گیرم
ولی در انتهای شعله‌ها آوار می‌بینم

صدا در سینه‌ام پیچید اما کس نپرسیدم
در این غوغای بی‌پرسش چرا اقرار می‌بینم

مرا از خود مپرس اکنون که من گم گشته در این کار
که از من‌های من نقشی در این بازار می‌بینم

اگر روزی فرو افتد غرور عقل خودبینم
میان ما بدون من بسی دیدار می‌بینم

مرا بیداد خواندند و نفهمیدند در این راه
که فهم این جنون بر عاقلان دشوار می‌بینم

بازگشت به غزل‌ها